|
مانند گردبادی!پر از شن و خاک
و من اخرین برگ از درختی خشکیده
به سویم امدی چنان مرا در هم پیچیدی که فرصت دست و پا زدن را نیز از من گرفتی
به خودم می گویم:این گرد باد مثل نسیمی خنک بر تنهایی عمیقم چه خوش نشسته است
اما تو همان گردبادی پر از شن و خاک...
......

گفتی می ایم
نیامدی
گفتی می خواهمت
نخواستی
لااقل امدن و نیامدن
خواستن و نخواستنت را سهمیه بندی میکردی
دارو ندارم تو بودی
صبر و قرارم نیز
شهر و دیارم تو بودی
وقتی رفتی
یک مجنون یک دیوانه
حاصل جمع رفتنت شد.
|